ziegenhaft

Aussprache: /ˈt͡siːɡn̩haft/
Worttrennung: zie·gen·haft
صفت

بزگونه، شبیه بز

Bedeutungen

1

دارای صفات یا رفتارهایی شبیه بز، مانند لجبازی، سرسختی یا صداهای خاص.

  • Sein zickiges Verhalten war fast schon ziegenhaft.رفتار لجبازانه‌اش تقریباً بزگونه بود.
  • Die Kinder machten ziegenhafte Laute, um ihre Eltern zu ärgern.بچه‌ها صداهای بزگونه در می‌آوردند تا والدینشان را اذیت کنند.
  • Er hatte eine ziegenhafte Sturheit, wenn es um seine Meinung ging.وقتی پای نظرش در میان بود، سرسختی بزگونه‌ای داشت.