ziegenhaft
بزگونه، شبیه بز
Bedeutungen
1
دارای صفات یا رفتارهایی شبیه بز، مانند لجبازی، سرسختی یا صداهای خاص.
- Sein zickiges Verhalten war fast schon ziegenhaft.رفتار لجبازانهاش تقریباً بزگونه بود.
- Die Kinder machten ziegenhafte Laute, um ihre Eltern zu ärgern.بچهها صداهای بزگونه در میآوردند تا والدینشان را اذیت کنند.
- Er hatte eine ziegenhafte Sturheit, wenn es um seine Meinung ging.وقتی پای نظرش در میان بود، سرسختی بزگونهای داشت.