verkuppeln
معرفی کردن دو نفر به همدیگر برای ازدواج یا دوستی، واسطهگری عاطفی کردن
Beispiele
- Ich glaube, die versuchen uns zu ''verkuppeln''.فکر میکنم آنها دارند سعی میکنند ما را به هم وصل کنند (برای دوستی).
Bedeutungen
1
Akkusativ
دو نفر را به هم معرفی کردن به قصد رابطه عاشقانه یا ازدواج.
- Meine Freundin hat mich mit meinem Mann verkuppelt.دوستم من را با شوهرم آشنا کرد.
- Er versucht ständig, seine Freunde zu verkuppeln.او دائماً سعی میکند دوستانش را به هم جوش دهد.