großziehen

Aussprache: /ˈɡʁoːsˌt͡siːən/
Worttrennung: groß·zie·hen
فعل

بزرگ کردن، پرورش دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ (ein Kind / ein Tier großziehen)

کودک یا حیوان را از دوران نوزادی تا رسیدن به بلوغ و استقلال، مراقبت کردن، تغذیه کردن و پرورش دادن.

  • Sie hat ihre drei Kinder allein großgezogen.او سه فرزندش را به تنهایی بزرگ کرده است.
  • Der Bauer zog viele Ferkel groß.کشاورز بسیاری از بچه خوک‌ها را پرورش داد.
2 Akkusativ (eine Pflanze großziehen)

گیاه را از دانه، قلمه یا نشاء کاشتن و تا رسیدن به رشد کامل، از آن مراقبت کردن.

  • Wir ziehen unsere Tomatenpflanzen jedes Jahr aus Samen groß.ما هر سال گیاهان گوجه فرنگی خود را از دانه پرورش می‌دهیم.
  • Er hat gelernt, wie man Orchideen großzieht.او یاد گرفته است که چگونه ارکیده پرورش دهد.