hinziehen

Aussprache: /ˈhɪnˌt͡siːən/
Worttrennung: hin·zie·hen
فعل

نقل مکان کردن، طول کشیدن، مجذوب شدن

Bedeutungen

1 intransitiv / sich + Akkusativ

طول کشیدن یا به درازا کشیدن یک فرآیند، رویداد یا زمان (با فعل کمکی haben).

  • Die Verhandlungen zogen sich über mehrere Wochen hin.مذاکرات چندین هفته طول کشید.
  • Der Umbau des Hauses hat sich unerwartet hingezogen.بازسازی خانه به طور غیرمنتظره‌ای طولانی شد.
2 intransitiv (nach / in / zu + Dativ)

اسباب‌کشی و نقل مکان کردن به مکانی (اغلب دور از محل فعلی یا گوینده) (با فعل کمکی sein).

  • Sie sind letztes Jahr nach Berlin hingezogen.آنها سال گذشته به برلین نقل مکان کردند.
  • Viele junge Leute ziehen in die Großstädte hin.بسیاری از جوانان به شهرهای بزرگ نقل مکان می‌کنند.
3 sich + zu + Dativ

تمایل شدید داشتن، علاقه‌مند شدن یا مجذوب مکانی، کسی یا چیزی شدن (با فعل کمکی sein/haben).

  • Er hat sich zu dieser Stadt hingezogen gefühlt.او احساس کشش شدیدی به این شهر داشت.
  • Sie zog sich immer mehr zu seiner ruhigen Art hin.او هرچه بیشتر مجذوب شخصیت آرام او می‌شد.