hinterherziehen
دنبال خود کشیدن، عقب ماندن، دنبال کسی نقل مکان کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ hinter sich)
یک جسم سنگین مانند چمدان را روی زمین به دنبال خود کشیدن.
- Er zog seinen schweren Koffer hinter sich her.او چمدان سنگینش را دنبال خود میکشید.
- Die Kinder zogen ihre Spielsachen hinter sich her.بچهها اسباببازیهایشان را دنبال خود میکشیدند.
2
intransitiv (jemandem hinterherziehen)
اسبابکشی کردن و نقل مکان کردن به مکانی که فرد دیگری قبلاً به آنجا رفته است.
- Nach ihrem Mann zog sie in die neue Stadt hinterher.او پس از شوهرش به شهر جدید نقل مکان کرد.
- Die Kinder zogen ihren Eltern in die neue Wohnung hinterher.بچهها پس از والدینشان به آپارتمان جدید نقل مکان کردند.
3
intransitiv (بدون مفعول)
از نظر پیشرفت شغلی، سطح زندگی یا رشد، از دیگران عقب ماندن.
- In seiner Karriere zog er den anderen hinterher.در شغلش، او از دیگران عقب ماند.
- Die wirtschaftliche Entwicklung zog hinter den Erwartungen hinterher.توسعه اقتصادی از انتظارات عقب ماند.