dahinziehen
به آرامی عبور کردن، سپری شدن (زمان)، طول کشیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول مستقیم)
به آرامی و با آرامش از آسمان یا مسیری عبور کردن (مانند ابرها، روزها).
- Die Wolken zogen langsam am Himmel dahin.ابرها به آرامی در آسمان عبور میکردند.
- Der lange Winter zog sich dieses Jahr sehr dahin.زمستان طولانی امسال خیلی طول کشید.
2
sich (Akkusativ) (sich dahiziehen)
به درازا کشیدن و طولانی شدن یک وضعیت یا فرآیند.
- Der Prozess zog sich unerwartet lange hin.روند دادرسی به طور غیرمنتظرهای طولانی شد.
- Die Verhandlungen zogen sich über mehrere Wochen hin.مذاکرات چندین هفته به طول انجامید.