davonziehen

Aussprache: /ˈdaːfɔnˌt͡siːən/
Worttrennung: da·von·zie·hen
فعل

دور شدن/کوچ کردن، سبقت گرفتن و فاصله گرفتن

Bedeutungen

1 intransitiv (von + Dativ)

از مکانی دور شدن، کوچ کردن یا صحنه را ترک کردن.

  • Die Nomaden zogen mit ihren Herden von der Stadt davon.عشایر با گله‌های خود از شهر دور شدند.
  • Nach dem Streit zog er schnell von dannen.پس از مشاجره، او به سرعت صحنه را ترک کرد.
2 Dativ (jemandem davonziehen) / intransitiv

در رقابت یا مسابقه از بقیه جلو زدن و فاصله زیادی گرفتن.

  • Der Läufer zog allen anderen davon und gewann das Rennen.دونده از همه جلو زد و در مسابقه پیروز شد.
  • Unser Team hat dem Gegner schon zur Halbzeit davongezogen.تیم ما در همان نیمه اول از حریف پیش افتاد.