einziehen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌtsiːən/
Worttrennung: ein·zie·hen
فعل

اسباب‌کشی کردن به، وصول کردن، ضبط کردن، جمع کردن، جذب شدن

Bedeutungen

1 in + Akkusativ (in etwas einziehen)

به خانه یا مکان جدیدی نقل مکان کردن و در آن مستقر شدن.

  • Wir ziehen nächsten Monat in die neue Wohnung ein.ما ماه آینده به آپارتمان جدید اسباب‌کشی می‌کنیم.
  • Sie ist nach Berlin eingezogen, um dort zu studieren.او برای تحصیل به برلین نقل مکان کرد.
2 in + Akkusativ (in etwas einziehen)

نفوذ کردن، جذب شدن یا فرورفتن (مایعات، رنگ، بو).

  • Die Farbe ist gut in das Holz eingezogen.رنگ به خوبی در چوب جذب شد.
  • Die Salbe zieht schnell in die Haut ein.پماد به سرعت جذب پوست می‌شود.
3 Akkusativ (jemanden / etwas einziehen)

جمع‌آوری کردن یا وصول کردن (پول، مالیات، بدهی).

  • Die Bank zieht die Zinsen automatisch ein.بانک به طور خودکار بهره را وصول می‌کند.
  • Der Staat zieht Steuern von den Bürgern ein.دولت از شهروندان مالیات جمع‌آوری می‌کند.
4 Akkusativ (jemanden / etwas einziehen)

ضبط کردن یا مصادره کردن (مدارک، گواهینامه).

  • Die Polizei hat seinen Führerschein eingezogen.پلیس گواهینامه رانندگی او را ضبط کرد.
  • Das Gericht hat die beschlagnahmten Waren eingezogen.دادگاه کالاهای توقیف شده را ضبط کرد.
5 Akkusativ (jemanden / etwas einziehen)

چیزی را به داخل کشیدن یا جمع کردن (مانند پنجه، شکم، بادبان).

  • Die Katze zog ihre Krallen ein.گربه پنجه‌هایش را جمع کرد.
  • Der Segler zog das Segel ein.ملوان بادبان را جمع کرد.
6 Akkusativ (zum Wehrdienst)

فراخواندن یا احضار کردن به خدمت سربازی.

  • Er wurde zum Wehrdienst eingezogen.او به خدمت سربازی فراخوانده شد.
  • Viele junge Männer wurden im Krieg eingezogen.بسیاری از مردان جوان در جنگ به خدمت فراخوانده شدند.