ziehen
کشیدن، حرکت کردن، نقل مکان کردن، پرورش دادن، کشیدن (قرعه/کارت)
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را به سمت خود یا در امتداد سطحی کشیدن.
- Er zieht den Wagen.او گاری را میکشد.
- Zieh bitte die Tür zu!لطفاً در را ببند (بکش)!
2
intransitiv (nach / in + Akkusativ)
نقل مکان کردن، به جای جدیدی رفتن یا مهاجرت کردن.
- Wir sind letztes Jahr nach Berlin gezogen.ما سال گذشته به برلین نقل مکان کردیم.
- Die Familie ist in eine neue Wohnung gezogen.خانواده به یک آپارتمان جدید نقل مکان کردند.
3
intransitiv
حرکت کردن یا کوچ کردن (بدون مفعول، مانند ابرها، پرندگان یا شاه در شطرنج).
- Die Wolken ziehen schnell über den Himmel.ابرها به سرعت در آسمان حرکت میکنند.
- Die Zugvögel ziehen im Herbst nach Süden.پرندگان مهاجر در پاییز به سمت جنوب کوچ میکنند.
4
Akkusativ
چیزی را بیرون کشیدن (مانند کارت، بلیت یا قرعه).
- Er zog eine Karte aus dem Stapel.او یک کارت از دسته بیرون کشید.
- Ich habe das große Los gezogen!من قرعه بزرگ (جایزه اصلی) را بردم!
5
Akkusativ
گیاه، سبزیجات یا حیوانات را پرورش دادن و بزرگ کردن.
- Sie zieht Gemüse im Garten.او در باغ سبزیجات پرورش میدهد.
- Wir ziehen unsere eigenen Kräuter.ما گیاهان معطر خودمان را پرورش میدهیم.
6
Akkusativ
چیزی را کشیدن یا رسم کردن (مانند خط یا مرز).
- Er zog eine Linie auf das Papier.او خطی روی کاغذ کشید.
- Wir müssen eine klare Grenze ziehen.ما باید مرز مشخصی تعیین کنیم (بکشیم).
7
Akkusativ
جذب کردن یا به خود جلب کردن (توجه، نگاه یا مشتری).
- Die Ausstellung zieht viele Besucher an.نمایشگاه بازدیدکنندگان زیادی را جذب میکند.
- Seine Geschichte zog alle in ihren Bann.داستان او همه را مجذوب خود کرد.
8
intransitiv
دم کشیدن (چای، دمنوش) یا نفوذ کردن/اثر کردن.
- Lass den Tee noch fünf Minuten ziehen.بگذار چای پنج دقیقه دیگر دم بکشد.
- Die Gewürze müssen in der Soße gut ziehen.ادویهها باید خوب به خوردِ سس بروند.