davonziehen
دور شدن/کوچ کردن، سبقت گرفتن و فاصله گرفتن
Bedeutungen
1
intransitiv (von + Dativ)
از مکانی دور شدن، کوچ کردن یا صحنه را ترک کردن.
- Die Nomaden zogen mit ihren Herden von der Stadt davon.عشایر با گلههای خود از شهر دور شدند.
- Nach dem Streit zog er schnell von dannen.پس از مشاجره، او به سرعت صحنه را ترک کرد.
2
Dativ (jemandem davonziehen) / intransitiv
در رقابت یا مسابقه از بقیه جلو زدن و فاصله زیادی گرفتن.
- Der Läufer zog allen anderen davon und gewann das Rennen.دونده از همه جلو زد و در مسابقه پیروز شد.
- Unser Team hat dem Gegner schon zur Halbzeit davongezogen.تیم ما در همان نیمه اول از حریف پیش افتاد.