wegziehen
نقل مکان کردن و رفتن، کنار کشیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (aus + Dativ)
از مکانی اسبابکشی کردن و به جای دیگری رفتن.
- Meine Nachbarn ziehen nächste Woche weg.همسایههای من هفته آینده نقل مکان میکنند.
- Er ist aus seiner Heimatstadt weggezogen, um zu studieren.او برای تحصیل از شهر زادگاهش نقل مکان کرد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas wegziehen)
چیزی یا عضوی از بدن را فیزیکی کنار کشیدن یا دور کردن.
- Der Arzt zog den Splitter vorsichtig weg.دکتر به آرامی تراشه را بیرون کشید.
- Sie zog ihre Hand von der heißen Herdplatte weg.او دستش را از روی صفحه داغ اجاق گاز کنار کشید.