weiterziehen

Aussprache: /ˈvaɪ̯tɐˌtsiːən/
Worttrennung: wei·ter·zie·hen
فعل

به راه خود ادامه دادن، کوچ کردن به نقطه بعدی، مهاجرت کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

پس از توقفی کوتاه، به حرکت و مسیر خود ادامه دادن یا به شهر بعدی رفتن.

  • Nach einer kurzen Rast zog die Karawane weiter.پس از استراحتی کوتاه، کاروان به راه خود ادامه داد.
  • Sie sind nach Berlin weitergezogen, um dort eine neue Arbeit zu finden.آنها به برلین کوچ کردند تا شغلی جدید در آنجا پیدا کنند.
2 intransitiv (بدون مفعول)

مهاجرت کردن یا نقل مکان کردن به مکانی دیگر، اغلب به دلیل شرایط نامساعد یا جستجوی فرصت‌های بهتر.

  • Viele Menschen ziehen in diesen Zeiten weiter, um bessere Lebensbedingungen zu finden.بسیاری از مردم در این دوران برای یافتن شرایط زندگی بهتر، مهاجرت می‌کنند.
  • Die Familie zog nach dem Krieg in ein anderes Land weiter.خانواده پس از جنگ به کشور دیگری نقل مکان کردند.