weiterziehen
به راه خود ادامه دادن، کوچ کردن به نقطه بعدی، مهاجرت کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
پس از توقفی کوتاه، به حرکت و مسیر خود ادامه دادن یا به شهر بعدی رفتن.
- Nach einer kurzen Rast zog die Karawane weiter.پس از استراحتی کوتاه، کاروان به راه خود ادامه داد.
- Sie sind nach Berlin weitergezogen, um dort eine neue Arbeit zu finden.آنها به برلین کوچ کردند تا شغلی جدید در آنجا پیدا کنند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
مهاجرت کردن یا نقل مکان کردن به مکانی دیگر، اغلب به دلیل شرایط نامساعد یا جستجوی فرصتهای بهتر.
- Viele Menschen ziehen in diesen Zeiten weiter, um bessere Lebensbedingungen zu finden.بسیاری از مردم در این دوران برای یافتن شرایط زندگی بهتر، مهاجرت میکنند.
- Die Familie zog nach dem Krieg in ein anderes Land weiter.خانواده پس از جنگ به کشور دیگری نقل مکان کردند.