auseinanderziehen
از هم باز کردن/جدا کردن (با کشیدن)، فاصله گرفتن از هم
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas auseinanderziehen)
دو یا چند چیز به هم پیوسته یا نزدیک را با کشیدن از یکدیگر جدا کردن یا فاصله دادن (با فعل کمکی haben).
- Er zog die beiden Teile des zerbrochenen Spielzeugs auseinander.او دو تکه اسباببازی شکسته را از هم کشید و جدا کرد.
- Die Kinder zogen das Seil in verschiedene Richtungen auseinander.بچهها طناب را در جهتهای مختلف کشیدند و از هم باز کردند.
2
intransitiv (بدون مفعول)
افراد یا گروهها از یکدیگر دور شدن و در جاهای مختلف مسکن گرفتن یا جدا شدن (با فعل کمکی sein).
- Nach der Scheidung zogen die Ehepartner auseinander.بعد از طلاق، زن و شوهر از هم جدا شدند و در جاهای مختلف ساکن شدند.
- Die Bandmitglieder sind letztes Jahr auseinandergezogen.اعضای گروه سال گذشته از هم جدا شدند.