großziehen
بزرگ کردن، پرورش دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (ein Kind / ein Tier großziehen)
کودک یا حیوان را از دوران نوزادی تا رسیدن به بلوغ و استقلال، مراقبت کردن، تغذیه کردن و پرورش دادن.
- Sie hat ihre drei Kinder allein großgezogen.او سه فرزندش را به تنهایی بزرگ کرده است.
- Der Bauer zog viele Ferkel groß.کشاورز بسیاری از بچه خوکها را پرورش داد.
2
Akkusativ (eine Pflanze großziehen)
گیاه را از دانه، قلمه یا نشاء کاشتن و تا رسیدن به رشد کامل، از آن مراقبت کردن.
- Wir ziehen unsere Tomatenpflanzen jedes Jahr aus Samen groß.ما هر سال گیاهان گوجه فرنگی خود را از دانه پرورش میدهیم.
- Er hat gelernt, wie man Orchideen großzieht.او یاد گرفته است که چگونه ارکیده پرورش دهد.