herumzigeunern

Aussprache: /hɛˈʁʊmt͡siˌɡɔɪ̯nɐn/
Worttrennung: her·um·zi·geu·nern
فعل

آواره بودن، سرگردان بودن، بی‌هدف گشتن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

بدون هدف مشخص یا برنامه، در مکان‌های مختلف سرگردان بودن یا گشتن؛ آواره بودن.

  • Nach dem Schulabschluss zog er ein Jahr lang durch Europa und zigeunerte herum.پس از پایان تحصیلات، او یک سال در اروپا سفر کرد و سرگردان بود.
  • Sie hatte keine feste Arbeit und zigeunerte mit ihrem kleinen Gepäck von Stadt zu Stadt.او کار ثابتی نداشت و با بار کوچک خود از شهری به شهر دیگر آواره بود.