zinken

Aussprache: /ˈt͡sɪŋkn̩/
Wortzerlegung: zin·ken
فعل

(کارت بازی) تقلب کردن، دستکاری کردن (کارت‌ها)

Beispiele

  • Die Karten waren ja wohl ''gezinkt.کارت‌ها حتماً دستکاری شده بودند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(کارت یا تاس را) علامت‌گذاری کردن برای تقلب در بازی

  • Er wurde erwischt, als er die Karten zinkte.او هنگام علامت‌گذاری کارت‌ها دستگیر شد.
  • Gezinkte Würfel sind beim Glücksspiel verboten.تاس‌های علامت‌گذاری شده در قمار ممنوع هستند.
2 Akkusativ

(نجاری) اتصال دم چلچله‌ای ایجاد کردن، زبانه و کام کردن

  • Der Schreiner zinkt die Schubladen für eine stabile Verbindung.نجار کشوها را برای اتصال محکم، زبانه و کام می‌کند.
  • Man kann Holzverbindungen auch zinken, um sie haltbarer zu machen.می‌توان اتصالات چوبی را نیز زبانه و کام کرد تا بادوام‌تر شوند.