zinken
(کارت بازی) تقلب کردن، دستکاری کردن (کارتها)
Beispiele
- Die Karten waren ja wohl ''gezinkt.کارتها حتماً دستکاری شده بودند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(کارت یا تاس را) علامتگذاری کردن برای تقلب در بازی
- Er wurde erwischt, als er die Karten zinkte.او هنگام علامتگذاری کارتها دستگیر شد.
- Gezinkte Würfel sind beim Glücksspiel verboten.تاسهای علامتگذاری شده در قمار ممنوع هستند.
2
Akkusativ
(نجاری) اتصال دم چلچلهای ایجاد کردن، زبانه و کام کردن
- Der Schreiner zinkt die Schubladen für eine stabile Verbindung.نجار کشوها را برای اتصال محکم، زبانه و کام میکند.
- Man kann Holzverbindungen auch zinken, um sie haltbarer zu machen.میتوان اتصالات چوبی را نیز زبانه و کام کرد تا بادوامتر شوند.