anzipfen
کلافه کردن، اذیت کردن، روی اعصاب رفتن
Beispiele
- Daher betont Tobias noch einmal, dass ihn diese Kategorisierungen ''anzipfen''.بنابراین توبیاس دوباره تأکید میکند که این دستهبندیها او را کلافه میکنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(عاميانه، عمدتاً در اتریش و جنوب آلمان) کسی را عصبانی یا کلافه کردن، به ستوه آوردن.
- Das ewige Gemecker zipft mich langsam an.این غرغرهای همیشگی کمکم دارد کلافهام میکند.
- Lass dich nicht von solchen Kleinigkeiten anzipfen!اجازه نده چنین مسائل کوچکی تو را کلافه کند!