zirkeln
با دقت محاسبه کردن، اندازهگیری کردن، تلاش برای یافتن بهترین راهحل، با دقت قرار دادن
Beispiele
- Ich war froh, als wir diese mathematisch ''gezirkelte'' russische Stadt hinter uns hatten, und auf der Straße nach Baktschi- Sarai unsere Reise fortsetzten.خوشحال بودم که آن شهر روسی که از نظر ریاضی "با دقت محاسبه شده" بود را پشت سر گذاشتیم و سفر خود را در جاده باختچی-سرای ادامه دادیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با پرگار دایرهای کشیدن.
- Der Architekt zirkelte einen perfekten Kreis auf den Plan.معمار یک دایره کامل روی نقشه با پرگار کشید.
- Sie zirkelte die genaue Position des Brunnens ein.او موقعیت دقیق چاه را با پرگار مشخص کرد.
2
(intransitiv) / um + Akkusativ
در دایره حرکت کردن؛ (مجازی) از موضوع اصلی طفره رفتن.
- Er zirkelte lange um das eigentliche Problem herum.او مدتها دور مشکل اصلی چرخید (از آن طفره رفت).
- Die Vögel zirkelten hoch am Himmel.پرندگان در ارتفاع بالا در آسمان میچرخیدند.