فعل
لرزیدن، تکان خوردن، ترسیدن
معانی و تعاریف zittern:
- لرزیدن، رعشه داشتن (از سرما، ترس، هیجان)
جملات نمونه برای zittern:
Was ist denn los? Du ''zitterst'' ja am ganzen Körper.
چه شده؟ تو که تمام بدنت میلرزد.
Durch den Entzug ''zittern'' die Hände des Mannes.
به دلیل ترک اعتیاد، دستهای مرد میلرزند.
„Das Altarbild auf der Etagere ''zittert,'' als er den Tisch mit den Fäusten bearbeitet.“
نقاشی محراب روی قفسه میلرزد، وقتی او با مشتهایش روی میز میکوبد.