anzockeln
به آرامی نزدیک شدن، با تنبلی آمدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی و با قدمهای نامطمئن، سنگین یا بیحالت شروع به حرکت کردن.
- Der alte Mann zockelte langsam den Hügel hinauf.پیرمرد به آرامی از تپه بالا رفت.
- Die Kinder zockelten nach einem langen Tag müde nach Hause.بچهها بعد از یک روز طولانی، خسته به خانه آمدند.