reinziehen
به داخل کشیدن، لمپاندن/بلمبان، تماشا کردن/گوش دادن (عامیانه)، درگیر کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (+ in + Akkusativ)
چیزی را به داخل کشیدن (مثلاً تور ماهیگیری یا دود سیگار به ریه).
- Er zog den Rauch tief in seine Lungen rein.او دود را عمیقاً به درون ریههایش کشید.
- Die Fischer zogen das Netz voller Fische rein.ماهیگیران تور پر از ماهی را به داخل کشیدند.
2
Akkusativ / sich (Dativ) etwas reinziehen
غذا یا نوشیدنی را با ولع خوردن و بلعیدن (عامیانه).
- Er hat sich die ganze Pizza reingezogen.او تمام پیتزا را با ولع خورد.
- Wir haben uns ein paar Bier reingezogen.ما چند تا آبجو خوردیم.
3
sich (Dativ) etwas reinziehen
فیلم، موسیقی یا برنامهای را با اشتیاق تماشا کردن یا گوش دادن (عامیانه).
- Wir haben uns gestern Abend einen spannenden Film reingezogen.دیشب یک فیلم هیجانانگیز تماشا کردیم.
- Er zieht sich gerne Dokumentationen rein.او دوست دارد مستند تماشا کند.
4
Akkusativ + in + Akkusativ
کسی را درگیر یک موضوع ناخوشایند یا دردسرساز کردن.
- Er hat mich in seine Probleme reingezogen.او مرا در مشکلاتش درگیر کرد.
- Sie wurde in einen Streit hineingezogen.او در یک درگیری درگیر شد.