herausziehen
بیرون کشیدن، استخراج کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ + aus + Dativ
چیزی را فیزیکی از داخل جایی بیرون کشیدن (مانند دوشاخه، دندان یا خارت).
- Der Zahnarzt zog den kranken Zahn heraus.دندانپزشک دندان خراب را بیرون کشید.
- Er zog den Stecker aus der Steckdose heraus.او دوشاخه را از پریز بیرون کشید.
2
Akkusativ + aus + Dativ
اطلاعات یا اعترافی را با زحمت از کسی بیرون کشیدن.
- Die Polizei konnte wichtige Informationen aus dem Verdächtigen herausziehen.پلیس توانست اطلاعات مهمی از مظنون استخراج کند.
- Es war schwierig, ein Geständnis aus ihm herauszuziehen.بیرون کشیدن اعتراف از او دشوار بود.