herumziehen
پرسه زدن، این طرف و آن طرف کشیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (با sein)
بیهدف در اطراف گشتن و پرسه زدن.
- Die Nomaden ziehen mit ihren Herden durch die Steppe.بادیهنشینان با گلههای خود در استپ پرسه میزنند.
- Er ist jahrelang durch die Welt herumgezogen.او سالها در سراسر جهان پرسه زد.
2
Akkusativ (با haben)
بار یا وسایل سنگین را با خود به هر طرف کشیدن.
- Die Möbelpacker zogen die schwere Kommode durch den engen Flur.کارگران اثاثکشی کمد سنگین را در راهروی تنگ کشیدند.
- Er hat seinen alten Koffer durch alle Städte herumgezogen.او کیف قدیمیاش را به همه شهرها کشید.