zottelig
ژولیده، پشمالو، نامرتب (موی یا پشم)
Beispiele
- Der Mann hatte schwarze, ''zottelige'' Haare.آن مرد موهای سیاه و ژولیدهای داشت.
- In Flur lag ein Flokati, einer dieser ''zotteligen'' Teppiche aus den Achtzigern.در راهرو یک فرش پشمالو و پرزدار از دهه هشتاد افتاده بود.
- Die ''zottelige'' Katze dort gehört unseren Nachbarn.آن گربه پشمالو آنجا متعلق به همسایههای ماست.
- Ach Marie, was willst du denn mit diesem ''zotteligen'' Typen? Der könnte mal zum Friseur.آه ماری، تو از این آدم ژولیده چی میخوای؟ او میتوانست به آرایشگاه برود.