zotteln

Aussprache: /ˈtsɔtl̩n/
Wortzerlegung: zot·teln
فعل

به آرامی و بی‌حال راه رفتن، به دنبال کسی یا چیزی کشیدن

Beispiele

  • Gemütlich ''zottelt'' er hinter den anderen her.او به آرامی پشت سر دیگران راه می‌رود.

Bedeutungen

1 intransitiv

شل و ول آویزان بودن، به صورت نامرتب و آشفته آویزان بودن (معمولاً مو یا لباس)

  • Ihre langen Haare zottelten ihr ins Gesicht.موهای بلندش شل و ول روی صورتش آویزان بود.
  • Der Hund hatte ein Fell, das bis zum Boden zottelte.سگ پشمی داشت که تا زمین آویزان بود.
2 intransitiv

آهسته و با بی‌حالی حرکت کردن، کشیدن پاها (مشابه zockeln اما با تاکید بر بی‌نظمی یا خستگی)

  • Nach der langen Wanderung zottelte er müde nach Hause.بعد از پیاده‌روی طولانی، او خسته و آهسته به خانه رفت.
  • Die Kinder zottelten lustlos hinter ihren Eltern her.بچه‌ها بی‌میل و آهسته پشت سر والدینشان راه می‌رفتند.