zotteln
به آرامی و بیحال راه رفتن، به دنبال کسی یا چیزی کشیدن
Beispiele
- Gemütlich ''zottelt'' er hinter den anderen her.او به آرامی پشت سر دیگران راه میرود.
Bedeutungen
1
intransitiv
شل و ول آویزان بودن، به صورت نامرتب و آشفته آویزان بودن (معمولاً مو یا لباس)
- Ihre langen Haare zottelten ihr ins Gesicht.موهای بلندش شل و ول روی صورتش آویزان بود.
- Der Hund hatte ein Fell, das bis zum Boden zottelte.سگ پشمی داشت که تا زمین آویزان بود.
2
intransitiv
آهسته و با بیحالی حرکت کردن، کشیدن پاها (مشابه zockeln اما با تاکید بر بینظمی یا خستگی)
- Nach der langen Wanderung zottelte er müde nach Hause.بعد از پیادهروی طولانی، او خسته و آهسته به خانه رفت.
- Die Kinder zottelten lustlos hinter ihren Eltern her.بچهها بیمیل و آهسته پشت سر والدینشان راه میرفتند.