zu Grunde gehen

Aussprache: /t͡suː ˈɡʁʊndə ˈɡeːən/
Worttrennung: zu ·Grun·de ·ge·hen
فعل

نابود شدن، تلف شدن، از بین رفتن

Bedeutungen

1 an + Dativ / intransitiv

فروپاشی کامل، نابودی یا از بین رفتن یک تمدن، شرکت، محیط زیست، یا موجود زنده.

  • Die Firma ging wegen hoher Schulden zu Grunde.شرکت به دلیل بدهی‌های سنگین نابود شد.
  • Der Klimawandel bedroht viele Arten, die dadurch zu Grunde gehen könnten.تغییرات اقلیمی بسیاری از گونه‌ها را تهدید می‌کند که ممکن است در اثر آن از بین بروند.