zu Grunde gehen
نابود شدن، تلف شدن، از بین رفتن
Bedeutungen
1
an + Dativ / intransitiv
فروپاشی کامل، نابودی یا از بین رفتن یک تمدن، شرکت، محیط زیست، یا موجود زنده.
- Die Firma ging wegen hoher Schulden zu Grunde.شرکت به دلیل بدهیهای سنگین نابود شد.
- Der Klimawandel bedroht viele Arten, die dadurch zu Grunde gehen könnten.تغییرات اقلیمی بسیاری از گونهها را تهدید میکند که ممکن است در اثر آن از بین بروند.