zu Potte kommen
کار را تمام کردن، به نتیجه رسیدن، پیشرفت کردن، دست به کار شدن
Bedeutungen
1
این اصطلاح به معنای شروع به انجام کاری به طور جدی، پیشرفت کردن در یک کار، یا به نتیجه رساندن آن است. اغلب در مواقعی استفاده میشود که فردی در انجام کاری کند یا کند عمل میکند.
- Wann kommst du endlich zur Vernunft und kommst zur Potte?کی بالاخره به خودت میآیی و شروع به کار میکنی؟
- Er muss jetzt mal zu Potte kommen, sonst wird er die Prüfung nicht bestehen.او باید حالا شروع به کار کند، وگرنه در امتحان قبول نخواهد شد.
- Nachdem sie lange gezögert hatte, kam sie endlich zu Potte und begann zu arbeiten.پس از اینکه مدت طولانی تردید کرد، بالاخره شروع به کار کرد.