zu sich kommen
به هوش آمدن، به خود آمدن، آرام شدن
Bedeutungen
1
به معنای به هوش آمدن پس از غش کردن یا بیهوشی است، یا اینکه فرد پس از یک شوک، ناراحتی شدید یا هیجان زیاد، دوباره آرامش خود را به دست آورده و به حالت عادی برگردد.
- Nach dem Sturz lag sie bewusstlos am Boden, kam aber nach wenigen Minuten langsam zu sich.پس از سقوط، او بیهوش روی زمین افتاد، اما پس از چند دقیقه به آرامی به هوش آمد.
- Der Schreck saß ihm tief in den Knochen, aber er brauchte eine Weile, um wieder zu sich zu kommen.وحشت در وجودش ریشه دوانده بود، اما مدتی طول کشید تا دوباره به خود بیاید.
- Gib ihr etwas Wasser, sie muss erst wieder zu sich kommen.کمی آب به او بده، او ابتدا باید دوباره به خود بیاید.