zuballern
۱. با شدت بستن (با صدا) ۲. مست کردن (با الکل یا مواد مخدر)
Beispiele
- Sie ging und ''ballerte'' die Tür hinter sich ''zu''.او رفت و در را پشت سرش با شدت بست.
- Selbst wenn wir drei neue Stellen schaffen, können wir nicht verhindern, dass Jugendliche sich die Birne ''zuballern'', weil sie Bock darauf haben.حتی اگر سه شغل جدید ایجاد کنیم، نمیتوانیم جلوی جوانانی را که چون دلشان میخواهد خودشان را با مواد مخدر از کار میاندازند، بگیریم.
Bedeutungen
1
sich + Akkusativ (reflexiv)
به شدت مست یا نشئه کردن (عاميانه).
- Er hat sich auf der Party total zugeballert.او در مهمانی کاملاً مست/نشئه کرد.
- Die Jugendlichen ballern sich jedes Wochenende zu.نوجوانان هر آخر هفته خودشان را مست/نشئه میکنند.
2
Akkusativ
چیزی را با شدت زیاد پر کردن یا بمباران کردن (مثلاً با صدا، اطلاعات).
- Die Lautsprecher haben den ganzen Raum zugeballert.بلندگوها تمام اتاق را با صدا پر کردند.
- Er ballert seinen Kopf mit unnötigen Informationen zu.او سرش را با اطلاعات غیرضروری پر میکند.