zubeißen
گاز گرفتن، دندان زدن، تحمل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (optional)
با دندان چیزی را محکم گرفتن یا قطع کردن؛ گاز گرفتن.
- Der Hund biss in den Knochen.سگ استخوان را گاز گرفت.
- Sie biss in das saftige Stück Obst.او در تکه میوه آبدار گاز زد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
مجازی: با اراده و قاطعیت با یک موقعیت دشوار روبرو شدن؛ تحمل کردن سختی؛ تسلیم نشدن.
- Auch wenn es schwer ist, wir müssen jetzt zubeißen und durchhalten.حتی اگر سخت باشد، ما باید الان قاطع باشیم و ادامه دهیم.
- Er biss die Zähne zusammen und ertrug den Schmerz.او دندانهایش را به هم فشرد و درد را تحمل کرد.
3
intransitiv (بدون مفعول)
مجازی: طعمه را گرفتن؛ به دام افتادن (معمولاً در مورد ماهی یا پیشنهاد).
- Der Fisch hat endlich zugebissen!ماهی بالاخره طعمه را گرفت!
- Das Angebot war zu gut, ich konnte nicht widerstehen und habe zugebissen.پیشنهاد خیلی خوب بود، نتوانستم مقاومت کنم و آن را پذیرفتم.