zubeissen
گاز گرفتن، طعمه را بلعیدن
Bedeutungen
1
intransitiv
گاز گرفتن، دندان زدن (معمولاً با قدرت)
- Der Hund knurrte und biss dann zu.سگ غرغر کرد و سپس گاز گرفت.
- Sei vorsichtig, der Fisch kann zubeißen.مواظب باش، ماهی میتواند گاز بگیرد.
2
intransitiv
(مجازی) پیشنهاد یا طعمهای را پذیرفتن، گول خوردن
- Er hat bei dem Angebot sofort zugebissen.او بلافاصله آن پیشنهاد را پذیرفت.
- Viele Leute beißen bei solchen Schnäppchen zu.بسیاری از مردم به چنین معاملههای خوبی روی میآورند.