zubleiben

Aussprache: /ˈtsuːˌblaɪ̯bn̩/
Wortzerlegung: zu·blei·ben
فعل

بسته ماندن، فاش نشدن

Bedeutungen

1 intransitiv

در حالت بسته باقی ماندن (در، پنجره، مغازه، زیپ و غیره)

  • Die Tür soll zubleiben, es zieht.در باید بسته بماند، باد می‌آید.
  • Das Geschäft ist heute den ganzen Tag zugeblieben.مغازه امروز تمام روز بسته مانده بود.
2 intransitiv

مخفی ماندن یا بسته ماندن (راز، دهان)

  • Dieses Geheimnis muss unbedingt zubleiben.این راز حتماً باید مخفی بماند.
  • Halt den Mund und lass ihn zubleiben!دهانت را ببند و بگذار بسته بماند!