zubleiben
بسته ماندن، فاش نشدن
Bedeutungen
1
intransitiv
در حالت بسته باقی ماندن (در، پنجره، مغازه، زیپ و غیره)
- Die Tür soll zubleiben, es zieht.در باید بسته بماند، باد میآید.
- Das Geschäft ist heute den ganzen Tag zugeblieben.مغازه امروز تمام روز بسته مانده بود.
2
intransitiv
مخفی ماندن یا بسته ماندن (راز، دهان)
- Dieses Geheimnis muss unbedingt zubleiben.این راز حتماً باید مخفی بماند.
- Halt den Mund und lass ihn zubleiben!دهانت را ببند و بگذار بسته بماند!