zublinzeln
چشمک زدن (به کسی)، لبخند زدن با چشم
Beispiele
- Verschwörerisch ''blinzelte'' sie mir ''zu'' und lächelte verschmitzt.او به طور توطئهآمیزی به من چشمک زد و شیطنتآمیز لبخند زد.
Bedeutungen
1
Dativ
با پلک زدن به کسی اشاره کردن یا پیامی رساندن (مشابه zuzwinkern).
- Sie blinzelte ihm kurz zu, als Zeichen der Zustimmung.او به نشانه موافقت، لحظهای به او چشمک زد.
- Der alte Mann blinzelte den Kindern freundlich zu.پیرمرد دوستانه به بچهها چشمک زد.