anzuckeln
به آرامی نزدیک شدن، با کندی رسیدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به آرامی، با تکانهای کوچک یا با زحمت به سمت چیزی یا کسی حرکت کردن یا شروع به حرکت کردن.
- Der alte Traktor zuckelte langsam auf dem Feld an.تراکتور قدیمی به آرامی در مزرعه شروع به حرکت کرد.
- Das Auto zuckelte nach einer Weile endlich an.ماشین پس از مدتی بالاخره به آرامی حرکت کرد.