herumzucken
تکان خوردن، پرش کردن (به طور نامنظم)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به صورت ناگهانی و سریع به اطراف حرکت کردن یا لرزیدن (معمولاً در مورد اعضای بدن یا اشیاء کوچک).
- Sein Bein zuckte unkontrolliert herum.پایش به طور غیرقابل کنترلی تکان میخورد.
- Nach dem Stromschlag zuckte die Lampe herum.پس از شوک الکتریکی، لامپ به اطراف لرزید.