zufälligerweise
به طور اتفاقی، تصادفاً
Bedeutungen
1
به شکلی که ناشی از تصادف یا شانس باشد؛ بدون برنامه قبلی.
- Zufälligerweise trafen wir uns im Urlaub.ما به طور اتفاقی در تعطیلات همدیگر را ملاقات کردیم.
- Ich fand zufälligerweise das verlorene Buch.من تصادفاً کتاب گمشده را پیدا کردم.
- Zufälligerweise war er gerade da, als ich ihn brauchte.او اتفاقاً درست زمانی که به او نیاز داشتم، آنجا بود.