zufügen
اضافه کردن، وارد کردن (آسیب)
Beispiele
- Sie ''fügte'' dem Teig etwas Salz ''zu.او کمی نمک به خمیر اضافه کرد.
- Füge'' niemandem unnötig Leid ''zu.به کسی بیجهت رنج وارد نکن.
Bedeutungen
1
Dativ + Akkusativ
وارد کردن، تحمیل کردن (معمولاً آسیب، درد، ضرر یا رنج به کسی)
- Er hat seinem Gegner schwere Verletzungen zugefügt.او جراحات شدیدی به حریفش وارد کرد.
- Solche Worte können jemandem großen Schmerz zufügen.چنین کلماتی میتوانند درد زیادی به کسی وارد کنند.
2
Dativ + Akkusativ
افزودن، اضافه کردن (چیزی به چیزی دیگر، کمتر رایج از hinzufügen)
- Man kann dem Text noch einige Details zufügen.میتوان جزئیات بیشتری به متن افزود.
- Der Koch fügte der Suppe noch etwas Salz zu.آشپز کمی نمک دیگر به سوپ افزود.