zufriedenzugeben
راضی شدن، قناعت کردن (مصدر با zu)
Bedeutungen
1
sich + mit + Dativ
پذیرفتن وضعیتی، نتیجهای یا مقداری که ایدهآل نیست اما قابل قبول است، بدون اعتراض یا تلاش برای بهبود آن.
- Trotz der enttäuschenden Ergebnisse musste er sich mit dem Erreichten zufriedengeben.علیرغم نتایج ناامیدکننده، او مجبور بود به آنچه به دست آورده بود، بسنده کند.
- Sie war nicht bereit, sich mit einer oberflächlichen Erklärung zufriedenzugeben und verlangte tiefere Einsichten.او حاضر نبود به یک توضیح سطحی قناعت کند و خواستار بینشهای عمیقتری بود.