zugeknöpft
دکمه بسته شده، تودار، محتاط
Bedeutungen
1
به معنای ظاهری، چیزی که دکمههایش بسته شده است (مانند لباس).
- Sein Mantel war bis zum obersten Knopf zugeknöpft.پالتوی او تا بالاترین دکمه بسته شده بود.
- Sie trug ein schlichtes, zugeknöpftes Kleid.او لباسی ساده و دکمهبسته پوشیده بود.
- Der Kragen des Hemdes war weit zugeknöpft.یقه پیراهن کاملاً دکمهبسته بود.
2
به معنای مجازی، به فردی اشاره دارد که بسیار محتاط، کمحرف، درونگرا و از نظر احساسی بسته است.
- Er ist ein sehr zugeknöpfter Mensch und spricht selten über seine Gefühle.او فردی بسیار تودار است و به ندرت درباره احساساتش صحبت میکند.
- Anfangs wirkte sie etwas zugeknöpft, aber sie taute schnell auf.در ابتدا کمی محتاط به نظر میرسید، اما به سرعت گرم گرفت.
- Sein zugeknöpftes Verhalten machte es schwer, ihn kennenzulernen.رفتار تودار او شناختنش را دشوار میکرد.