zugeritten
رام شده، آموزش دیده (برای سوارکاری)
Bedeutungen
1
Nominativ, Akkusativ, Dativ, Genitiv
صفت مفعولی برای اسبی که به طور حرفهای و کامل تربیت شده و آماده سوارکاری یا نمایش است.
- Das gut zugerittene Pferd absolvierte die Prüfung fehlerfrei.اسب به خوبی تربیت شده، آزمون را بدون خطا گذراند.
- Sie suchte ein erfahrenes Pferd, das bereits zugeritten war.او به دنبال اسبی باتجربه بود که از قبل تربیت شده باشد.
2
Nominativ, Akkusativ, Dativ, Genitiv
صفت مفعولی برای فردی که به طور تخصصی برای موقعیت یا وظیفهای خاص آماده و تربیت شده است.
- Die neu zugerittenen Manager zeigten großes Potenzial.مدیران تازه تربیت شده، پتانسیل بالایی از خود نشان دادند.
- Er fühlte sich durch die jahrelange Ausbildung bestens zugeritten für die Herausforderung.او با احساس اینکه سالها آموزش او را به بهترین نحو برای این چالش آماده کرده است.