zurudern
به سمت کسی یا چیزی پارو زدن
Beispiele
- Die das Schiff umringenden Boote folgten uns, als sie uns dem Lande ''zurudern'' sahen.قایقهایی که کشتی را احاطه کرده بودند، ما را دنبال کردند وقتی دیدند که ما به سمت خشکی پارو میزنیم.
Bedeutungen
1
zu + Dativ
با پارو به سمت مبدأ یا مقصد مشخصی برگشتن یا حرکت کردن
- Nach dem Ausflug mussten wir zum Steg zurudern.بعد از گشت و گذار، مجبور بودیم به سمت اسکله پارو بزنیم.
- Der Fischer ruderte zur Insel zu.ماهیگیر به سمت جزیره پارو زد.