zustoßen
رخ دادن، اتفاق افتادن؛ ضربه زدن؛ پیوستن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
رخ دادن، اتفاق افتادن (معمولاً چیزی ناخوشایند یا غیرمنتظره).
- Was ist denn hier zugestoßen?اینجا چه اتفاقی افتاده است؟
- Ihm ist ein Unglück zugestoßen.یک بدبختی برای او رخ داد.
2
an + Akkusativ (an jemanden / etwas zustoßen)
با فشار به چیزی برخورد کردن، ضربه زدن (با شیء نوکتیز یا لبهدار).
- Der Jäger stieß mit seinem Gewehr an den Baum.شکارچی با تفنگش به درخت ضربه زد.
- Er stieß mit dem Ellenbogen gegen den Tisch.او با آرنجش به میز برخورد کرد.
3
zu + Dativ (zu jemandem / etwas zustoßen)
به گروه یا جمعی پیوستن، ملحق شدن.
- Sie ist gestern der Band zugestoßen.او دیروز به گروه موسیقی پیوست.
- Der neue Spieler ist dem Team zugestoßen.بازیکن جدید به تیم ملحق شد.