zugewachsen
پوشیده از گیاهان/علف، مسدود از گیاه؛ جوشخورده/بستهشده (زخم یا سوراخ گوش)
Beispiele
- Dieser Weg ist völlig ''zugewachsen'', wir müssen die Büsche und das Gestrüpp kürzen.این مسیر کاملاً پر از گیاه و مسدود شده است، باید بوتهها و علفهای هرز را کوتاه کنیم.
- Sie zwängt sich durch ''zugewachsene'' Eingangstore.او از میان دروازههای ورودیِ پر از گیاه و پوشیده شده رد میشود.
Bedeutungen
1
attributiv oder prädikativ
(درباره مسیر، دروازه، چاه یا پنجره) پر از گیاه، علف، بوته یا پیچک شده به طوری که مسدود یا پوشانده شده است.
- Der alte Pfad war völlig zugewachsen und kaum noch zu erkennen.مسیر قدیمی کاملاً با گیاهان مسدود شده بود و به سختی قابل تشخیص بود.
- Sie haben das zugewachsene Grundstück gründlich gereinigt.آنها زمین پر از علف و گیاه را به طور کامل تمیز کردند.
2
attributiv oder prädikativ
(درباره زخم، شکاف یا سوراخ گوش) ترمیمشده، بستهشده و جوشخورده با بافت جدید.
- Das Ohrloch ist nach ein paar Jahren wieder zugewachsen.سوراخ گوش بعد از چند سال دوباره بسته شده / جوش خورده است.
- Die Wunde ist gut zugewachsen.زخم به خوبی جوش خورده و بسته شده است.