zuwinken

Aussprache: /ˈtsuːˌvɪŋkn̩/
Wortzerlegung: zu·win·ken
فعل

با دست برای کسی تکان دادن (سلام کردن)، اشاره کردن

Beispiele

  • Da in der Kutsche ist die Königin Elisabeth, willst du ihr nicht ''zuwinken''?ملکه الیزابت در کالسکه است، نمی‌خواهی برایش دست تکان دهی؟
  • Wieso hat er mir dann ''zugewunken'' und mir eine Kusshand geschickt? Bist du eifersüchtig auf mich?چرا او برای من دست تکان داد و برایم بوسه هوایی فرستاد؟ به من حسودی می‌کنی؟

Bedeutungen

1 Dativ (jemandem zuwinken)

با دست به کسی اشاره کردن، برای کسی دست تکان دادن (به عنوان سلام یا علامت).

  • Sie winkte ihm zum Abschied zu.او برای خداحافظی برایش دست تکان داد.
  • Der Schaffner winkte den Fahrgästen zu, dass sie einsteigen sollten.متصدی قطار به مسافران اشاره کرد که سوار شوند.