zugrunde liegen
مبنا بودن، پایه و اساس چیزی بودن
Bedeutungen
1
Dativ (etwas liegt zugrunde)
مبنا، زیربنا یا علت اصلی یک نظر، تئوری، قانون یا سیستم بودن.
- Der Fehler liegt der ganzen Berechnung zugrunde.اشتباه مبنای کل محاسبه است.
- Diesem Denken liegt eine falsche Annahme zugrunde.این طرز تفکر بر یک فرض اشتباه بنا شده است.