zugucken
تماشا کردن، نگاه کردن (بدون دخالت)
Beispiele
- Danke für das Angebot, aber ich möchte nur ''zugucken''.ممنون برای پیشنهاد، اما من فقط میخواهم تماشا کنم.
- Ich will aber nich’ nur ''zugucken''!اما من نمیخواهم فقط تماشا کنم!
- Hast du gut ''zugeguckt''? Und wo ist die Herz-10 geblieben?خوب تماشا کردی؟ و کارت ۱۰ دل کجا رفت؟
Bedeutungen
1
Dativ
به کسی یا چیزی نگاه کردن بدون اینکه خود فعالانه شرکت کنید
- Die Kinder guckten dem Maler bei der Arbeit zu.بچهها به نقاش در حال کار نگاه میکردند.
- Ich gucke dir gerne beim Kochen zu.من دوست دارم به تو در حال آشپزی نگاه کنم.
2
(ohne Ergänzung oder Dativ)
(عامیانه) به عنوان بیننده چیزی را تماشا کردن
- Er saß nur da und guckte zu.او فقط آنجا نشسته بود و تماشا میکرد.
- Viele Leute guckten dem Spektakel zu.افراد زیادی آن نمایش را تماشا کردند.