zugutehalten
به حساب آوردن، امتیاز مثبت دانستن
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas)
صداقت، تلاش یا نیت خیر کسی را نادیده نگرفتن و به عنوان نکتهای مثبت در ارزیابی خطایش در نظر گرفتن
- Man muss ihm zugutehalten, dass er es zumindest versucht hat.باید این را به نفع او در نظر گرفت که حداقل تلاشش را کرد.
- Ich halte dir deine Ehrlichkeit sehr zugute.من صداقت تو را پوئن مثبتی برایت به حساب میآورم.