zuhalten

Aussprache: /ˈtsuːˌhaltn̩/
Wortzerlegung: zu·hal·ten
فعل

پوشاندن، بسته نگه داشتن

Bedeutungen

1 Akkusativ / sich (Dat) + Akkusativ

با دست یا وسیله‌ای جلوی روزنه، گوش، چشم یا بینی را گرفتن و پوشاندن

  • Er musste sich wegen des Gestanks die Nase zuhalten.او مجبور شد به خاطر بوی بد بینی‌اش را بگیرد.
  • Halte die Augen zu, ich habe eine Überraschung!چشم‌هایت را بپوشان (ببند)، یک غافلگیری دارم!
2 Akkusativ

در یا پنجره را محکم بسته نگه داشتن تا باز نشود

  • Halte die Tür zu, damit der Hund nicht rausläuft!در را بسته نگه دار تا سگ بیرون ندود!
  • Der Wind war so stark, dass er das Fenster kaum zuhalten konnte.باد آنقدر شدید بود که او به سختی می‌توانست پنجره را بسته نگه دارد.