zukleben
چسباندن، درزگیری کردن (با چسب)
Beispiele
- Wahlumschläge soll man nicht ''zukleben''.نباید پاکتهای رأی را چسباند.
- Entspannen Sie Ihr Auge, hatte Dr. Carstensen gesagt, einfach ''zukleben'' und es würde Nacht.دکتر کارستنسن گفته بود چشمت را آرام کن، فقط آن را ببند (بچسبان) و شب فرا میرسد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با چسب بستن چیزی، چسباندن و مسدود کردن یک بازشو یا شیار
- Er hat den Briefumschlag zugeklebt.او پاکت نامه را چسباند.
- Bitte kleb das Paket gut zu.لطفاً بسته را خوب بچسبان.
2
Intransitiv / sich
(مجازی) چسبناک شدن، به هم چسبیدن، مسدود شدن با چسبندگی (اغلب ناخواسته)
- Die Augen waren ihm zugeklebt.چشمانش به هم چسبیده بود.
- Nach dem Unfall waren die Wunden zugeklebt.بعد از تصادف، زخمها به هم چسبیده بودند.