zuklemmen
بستن (با فشار)، گیر انداختن
Beispiele
- Man nimmt sie möglichst ohne Zwang vor (nicht Nase ''zuklemmen''), durch freundliches Zureden (z. B. zeige mir deine Zähne, damit ich sehe, ob du Schokolade essen kannst usw.). Mund und Zähne sind dann meist ohne Spatel zu besichtigen.آن را تا حد امکان بدون فشار انجام دهید (بینی را نبندید)، با صحبت کردن دوستانه (مثلاً دندانهایت را به من نشان بده تا ببینم میتوانی شکلات بخوری و غیره). دهان و دندانها معمولاً بدون اسپاتولا قابل معاینه هستند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با فشار یا گیر کردن، بستن یا مسدود کردن (مثلاً انگشت در لای در)
- Ich habe mir den Finger in der Tür zugeklemmt.انگشتم را در لای در گیر انداختم.
- Die alte Schublade klemmt immer zu.کشو قدیمی همیشه گیر میکند و بسته میشود.
2
Akkusativ
چیزی را با بستن یا فشار دادن، مسدود کردن (مثلاً یک لوله یا راه)
- Der Abfluss ist mit Haaren zugeklemmt.فاضلاب با مو مسدود شده است.
- Die Straße war wegen des Unfalls zugeklemmt.خیابان به دلیل تصادف مسدود شده بود.